محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

204

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

وصف مىكنند . » « 1 » همچنين اگر خداوند شريك داشت ، پيامبران او نيز به سوى ما مىآمدند . ( الأوّل لا شيء قبله و الآخر لا غاية له ) او اولى بدون آغاز و آخرى بدون پايان است ؛ ابدى و سرمدى است ؛ اگر پيش از او عدمى بود و يا به عدم بيانجامد ، حادث است و هر حادثى ناگزير سببى دارد و اگر اين سبب از درون خودش برنخيزد ، از ديگرى است و در نتيجه ناگزير بايد به علتى پايانى دست يابيم كه ديگر معلول علت ديگرى نيست . اين مانند آن است كه مىگويم هر نظريه‌اى به برهانى نياز دارد و هر برهانى يا بايد خود گويا باشد يا به برهان ديگرى استوار گردد و در غير اين صورت ، در درياى تاريكى و نادانى غرق مىشويم . ( لا تقع الأوهام له على صفة ) خردها هرچند تيز و نيرومند به كنه بزرگى او پى نمىبرند و تنها از راه آفريده‌ها و نشانه‌هايش به آگاهى اندكى از او مىرسند . بدون شك ، همه صفات آفريدگار در مخلوقاتش آشكار نمىشود ؛ چرا كه علت همواره كاملتر از معلول است . ( و لا تعقد القلوب منه على كيفيّة ) خداوند شكل و صورتى ندارد تا خردها با آن به او پى برد و اگر چنين بود ، او شبيه مخلوقاتش مىگشت ؛ در حالى كه هيچ چيز شبيه او نيست . امام صادق عليه السّلام مىفرمايد : « در ذات خداوند سخن نگوييد . . . و هشدار كه در آن بيانديشيد . ليكن به آفرينش بزرگ او بيانديشيد . » « 2 »

--> ( 1 ) . لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ انبياء / 21 : 122 . ( 2 ) . « لا تتكلّموا في ذات اللّه . . . و إيّاكم و التفكير في ذلك و لكن انظروا إلى عظيم خلقه » الكافى : 1 / 92 ، ح 1 ؛ وسائل الشيعه : 16 / 196 .